چگونه يك بلاگر به زمين ميخورد؟

ديروز با بچه های دانشگاه رفته بوديم مثلا نمايشگاه كتاب: جاتون خالی﴿ خالی كه نه چون ظرفيت تكميل بود﴾ خلاصه اونايی كه نمايشگاه بين المللی مشهد رفتن ميدونن كه يه محوطه بزرگ وسط ورودی ۴ تا سالن هست كه كفپوش گرانيت داره﴿ چه با كلاس﴾. اول صبح هم كه ما رفته بوديم شونصو و پونصد فنچ دبيرستانی و راهنمايی آورده بودن كه بيا بيين چه قيامتی كرده بودن ﴿ همشون هم يه كتاب فهيمه رحيمی يا نسرين ثامتی خريده بودن﴾ بگذريم....آقا و خانمی كه شما باشی ما با بچه ها تو محوطه بيرون وايستاده بوديم كه من چند قدم رقتم عقب...وووووای دده يهو رو هوا ميچرخم....تپپپپپ خوردم زمين! اومدم بلند شم كه اينبار دوباره با صورت خوردم زمين ...باز اومدم با استين كاپشنم خودمو نگاه دارم كه اينبار شلللپ.. با كون اومدم زمين....هر چی بگم كم گفتم.كل جمعيت ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر همين جور واستاده بودن منو نگاه ميكردن..فكر كردن دوربين مخفی چيزيه! دوستام هم كه باور كنيد رو زمين افتاده بودن از خنده! من هم همينجور واسه  بلند شدن تقلا ميكردم تا بلاخره تونستم وايستم....از هر چی فيلم كاميك ديدين اين صحنه افتادن من باحالتر بود. وايييی نميدونيد كه  چه حالی داشتم...بچه ها ميگفتن حاضريم نصف عمرمون رو بديم و دوباره اين صحنه رو ببينيم! بعضی ها هم ميگفتن افتادن تو يك طرف كارتون پت و مت يه طرف !!!! ﴿ ببين چه افتادنی بود!!!!﴾ بعد از بررسی های به عمل اومده متوجه شديم اون قسمت رو گرانيت ها نفت ريخته بوده!!!..پيفففففففف !!! هنوز كه الان دارم براتون مينويسم بوی نفت ميدم!فقط يه كبريت كم بود كه من گر بگيرم! باری اين هم از نمايشگاه كتاب رفتن ما . حالا اين هيچی : كون سوزيش وقتی بود كه اين دخترهای فنچول رد ميشدن تيكه مينداختن كه شصت پات نره تو چشمت !!!!! ﴿ بابا اينا كه حاليشون نبود دارن به يه شخصيت علمی فرهنگی هنری وبلاگی تيكه ميندازن!﴾ شما كه حاليتونه

  
نویسنده : صادق ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ دی ،۱۳۸٢