درد دل
چنان دل كندم از دنيا....كه شكلم شكل تنهاييست....ببين مرگ مرا در خويش....كه مرگ من تماشاييست....!!
( خوذ سانسوری..اين قسمت حذف شد !!!!
از زمانی كه اينجا مينويسم..با خيلی ها آشنا شدم....با خيلی ها حرف زدم...به درد دل خيلی ها گوش دادم.....حتی بعضی اوقات ديدمشون......نتيجه اين چيزا.....يه عالمه دوست خوب بوده.....از تموم دنيا...واسه همين ميگم خوشبختم....وقتی ميبينم اونی كه تو آمريكا ۲۰ ساله داره زندگی ميكنه و فارسی رو هم خوب بلد نيست..حرف دل منو ميفهمه...خوب بايد هم خوشبخت باشم...وقتی می فهمم خيلی ها با ديدن دور از تو به فكر ساختن وبلاگ ونوشتن حرف دلشون افتادن..بايد احساس خوشبختی كنم....وقتی ميبينم بعد از من..يكی يكی بچه های نغمه به فكر وبلاگ ساختن افتادن و اون گروه نغمه داره همچنان با تمام وجود ميتپه...بايد خوشحال باشم....وقتی ميفهمم بعضی دوستام..اونايی كه هر روز ميببينمشون و يك بار حرف دلشونو نميتونستن بگن..اومدن اينجا و ناشناس غمهاشونو ميگن...باز هم خوشحال ميشم......شما بگيد نبايد خوشحال باشم؟؟
واسه تمام اين خوبی ها ...از همتون متشكرم....و تا زمانی كه بتونم...باز هم خواهم نوشت...تا آخرش !
آری آغاز دوست داشتن است...اگرچه پايان راه ناپيداست...من دگر به پايان راه نيانديشم....كه اين دوست داشتن زيباست
.
