اعتماد..اعتماد..اعتماد
اعتماد...اعتماد....اعتماد..خيلی سخت ميشه به آدما اعتماد كرد.من اصلا به اين جمله معتقدم كه به كسی اعتماد نكن مگه خلافش ثابت بشه!
عاشقی؟ ـــ بله.
چطوری باهاش آشنا شدی؟ ـــ اينترنت..چت..
چند وقته؟ ــــ يه سالی ميشه!
چطور فهميدی عاشقی؟ ـــ قلبم اينو ميگه!!!
همديگر رو ديدين؟ ـــ حضوری نه ولی با وب كم ديديم.من ايرانم و اون خارج از كشوره.
جمله اول رو كه گفتی....دوباره بگو؟ ــ گفتم به كسی نميشه اعتماد كرد مگه خلافش ثابت بشه.
چرا اينقدر بی اعتمادی؟ ــ يه تجربه تلخ دارم
با اين طرز فكر چطوری از راه دور عاشق شدی؟ ــ قلبم عاشقه ولی مغزم مدام تجربه تلخمو به يادم می ياره.
از تجربه تلخ قبليت بگو : ــ بهم قول داده بود ولی رفت با يكی ديگه.
و اين مورد باعث شده به تمام زنها و دختر ها بی اعتماد بشی؟ ــ تقريبا
اگه تو يه سبد ميوه يه دونه ميوه گنديده باشه، فكر می كنی همه ميوه های سبد گنديده ن؟ ــ نه
اگه يه دختر بدقولی كنه. دليل بر اينه كه تمام دختر های دنيا بدقولن؟ ــ نه ولی...اعتماد و ميوه خيلی با هم فرق ميكنن. يه ميوه گنديده رو خيلی راحت ميشه انداخت توی سطل آشغال ودرباره اش فكر نكرد اما در مورد آدما اين طوری نيست . حتی اگه بخوای هم نميتونی خاطرات و فكر بی وفايی طرف رو از سرت بيرون كنی.ديگه اون آدم سابق كه خيلی راحت اعتماد ميكرد نميتونی باشی و هر لحظه فكر ميكنی از پشت خنجر ميخوری.
ــ خودم خيلی رنج ميبرم اما دست خودم نيست. شما بگين چرا بايد به ديگران اعتماد كرد؟

