سورئاليست
ما هم نقل مکان کرديم.
بی عنوان ( شايد هم وداع)
* اين چند روز از هرکی میپرسم امتحاناتش تموم شده، انگار فقط دانشگاه ما و ماييم که داريم هنوز شکنجه ميشويم......
* شما بگين ۱۸ واحد داشته باشه همه تخصصی ها بالای ۱۸ بعد يه عمومی ۲ واحدی( اخلاق اسلامی) بشی-۸- !!! معدلت چند ميشه؟؟؟
* تا حالا شده به کسی که ازش متنفريد لطف کنيد؟؟؟ مثلا کاری کنيد که مشروط نشه؟؟ چه حالا بهتون دست داده، بگين که من هم همون حالی بشم
!
* يه حساب سرانگشتی کردم: ديدم امسال از اول مهر۲۴۷ تا کتاب فارسی و ۱۲ تا کتاب خارجی خوندم ( حالا به اينا کتاب های درسی+ مجله+ روزنامه) رو اضافه کنيد....حالا شما بگين: حق دارم اخلاق پاس نکنم يا نه؟؟؟
* خيی خيلی خستم....ميخوام خونه تکونی اساسی کنم....شما نظری ندارين؟؟
* شايد اين آخرين پست اين وبلاگ باشه....راستی کی ميتونه تو ساختن قالب MT کمکم کنه؟
پست صوتی
اين هم اولين پست صوتی وبلاگ دور از تو...کليک کنيد
دو خط موازی
دو خط موازي زاييده شدند . پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد.آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد ودر همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند .خط اولي نگاهی پر معنا به خط دومي كرد و گفت: ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم .خط دومي ازهيجان لرزيد.خط اولي: و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ. من روزها كار ميکنم ميتوانم خط كنار يك جاده ي متروك شوم... يا خط كنار يك نردبان.خط دومي گفت: من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ شوم، يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت! چه شغل شاعرانه اي ... ! در همين لحظه معلم فرياد زد :
دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند
و بچه ها تكرار كردند .......
در حاشيه زلزله بم
به زلزله زده ها كمك كرديد حاج آقا ؟
1000 تخته پتو فرستاديد و چند كارتن آب معدني ؟ اجرتان با امام حسين ! اما راستي اين پولها را از كجا آورديد ؟ شما نبوديد كه مهندس ناظر را تحت فشار مي گذاشتيد كه ساختمانتان را طوري بسازد كه با صرفه تر تمام شود ؟ شما نبوديد كه دور از چشم مهندس ناظر يا حتي با راضي كردن او خاك قاطي بتنتان مي كرديد ؟ شما نبوديد كه به جاي تيرآهن 16 از 12 استفاده مي كرديد ؟ شما نبوديد كه آرماتورهاي ستونهاي بتني تان را كم مي كرديد ؟ شما...شما...شما...
پولهايتان بوي تعفن مي دهدحاج آقا!!!!

چگونه يك بلاگر به زمين ميخورد؟
ديروز با بچه های دانشگاه رفته بوديم مثلا نمايشگاه كتاب: جاتون خالی﴿ خالی كه نه چون ظرفيت تكميل بود﴾ خلاصه اونايی كه نمايشگاه بين المللی مشهد رفتن ميدونن كه يه محوطه بزرگ وسط ورودی ۴ تا سالن هست كه كفپوش گرانيت داره﴿ چه با كلاس﴾. اول صبح هم كه ما رفته بوديم شونصو و پونصد فنچ دبيرستانی و راهنمايی آورده بودن كه بيا بيين چه قيامتی كرده بودن ﴿ همشون هم يه كتاب فهيمه رحيمی يا نسرين ثامتی خريده بودن﴾ بگذريم....آقا و خانمی كه شما باشی ما با بچه ها تو محوطه بيرون وايستاده بوديم كه من چند قدم رقتم عقب...وووووای دده يهو رو هوا ميچرخم....تپپپپپ خوردم زمين! اومدم بلند شم كه اينبار دوباره با صورت خوردم زمين ...باز اومدم با استين كاپشنم خودمو نگاه دارم كه اينبار شلللپ.. با كون اومدم زمين....هر چی بگم كم گفتم.كل جمعيت ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر همين جور واستاده بودن منو نگاه ميكردن..فكر كردن دوربين مخفی چيزيه! دوستام هم كه باور كنيد رو زمين افتاده بودن از خنده! من هم همينجور واسه بلند شدن تقلا ميكردم تا بلاخره تونستم وايستم....از هر چی فيلم كاميك ديدين اين صحنه افتادن من باحالتر بود. وايييی نميدونيد كه چه حالی داشتم...بچه ها ميگفتن حاضريم نصف عمرمون رو بديم و دوباره اين صحنه رو ببينيم! بعضی ها هم ميگفتن افتادن تو يك طرف كارتون پت و مت يه طرف !!!! ﴿ ببين چه افتادنی بود!!!!﴾ بعد از بررسی های به عمل اومده متوجه شديم اون قسمت رو گرانيت ها نفت ريخته بوده!!!..پيفففففففف !!! هنوز كه الان دارم براتون مينويسم بوی نفت ميدم!فقط يه كبريت كم بود كه من گر بگيرم! باری اين هم از نمايشگاه كتاب رفتن ما . حالا اين هيچی : كون سوزيش وقتی بود كه اين دخترهای فنچول رد ميشدن تيكه مينداختن كه شصت پات نره تو چشمت !!!!! ﴿ بابا اينا كه حاليشون نبود دارن به يه شخصيت علمی فرهنگی هنری وبلاگی تيكه ميندازن!﴾ شما كه حاليتونه
فروغ لايزال
من پری کوچک غمگينی را می شناسم
که در سرابی مسکن دارد
و دلش را در يک نی لبک چوبين می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگينی که
شب به ياد و حسرت يک بوسه می ميرد
و سحرگاه در اشتياق يک بوسه يا دست نوازشی به دنيا می آيد
پری کوچک غمگين من
سال هاست درين سراب به دنبال رد پايی از سَحر می گردد
تا سراب شب را به اميد عشق سپيده پشت سر بگذارد
اما هرچند اميدش را در دل دارد
ولی خود خوب می داند
در سراب زندگی او هيچ رنگ و بويی از عشق
از سَحر
و از سپيده نيست
پری کوچک من خود عاشق است
ولی درين سراب کسی را نمی بيند که عاشق او باشد
پری کوچک غمگين من
شبی به ياد و حسرت بوسه ای مُرد
و ديگر هيچ سحرگاهی در اشتياق يک بوسه يا دست نوازشی به دنيا نيامد
و می دانم پری کوچک غمگين من
چشمش را به روی سراب دنیا بست
و دلش را به روی عشق ابدی گشود...
نيازمندی ها
پيرو پست قبلی وبلاگ دور از تو چندين تقاضا به آدرس بنده ارسال شدکه بعداز بررسی های دقيق صاحب عکس فوق به عنوان بهترين گزينه انتخاب شد.از تمام عزيزانی که مايل به دوستی با اين دوشيزه گرام هستند دعوت ميشود با ارسال مشخصات و عکس خود به آدرس دورازتو از اين موقعيت طلايی کمال بهره را برده و بهشت را نصيب خوداز آن خود سازند.(اولويت با نامهايی است که زودتر فرستاده شده) (هر ۱ روز ۵ امتياز)!!
توضيح: صاحب وبلاگ خودش دستش يا بلانسبت جايی ديگش کج نیست که بيخيال اين مورد بشه..ولی به علت اينکه در دوران امتحانات ميات ترم بسر ميبره، فعلا بی خيال فاطی شده!
بدری،۲۰ ساله،ساکن مشهد.دارای اندامی موزون( به خاطر شباهت زياد به خواننده جنيفز لوپز به بدری لوپز معروف ميباشد،شايان ذکر ميباشد نامبرده بعد از خانم لوپز دومين فردی بود که اقدام به بيمه نمودن ما تحت خود نمود).دارای موهای گوگوشی پریشون و چشم های قهوه ای نوک ممه ای/مبتکر جوراب شيشه ای برای پاهای پشمالو( و دريافت عضويت افتخاری از شرکت طراحی لباسBijan )/ دارای قد۱۷۰ودريافت چندين دعوت نامه از شبکهFashion TV / کانديدای۲ دوره مسابقاتMiSs World و راهيابی به مرحله پايانی/ متبحر در رقص های بندری،ترکی،کردی و رقص چاقو/رکورددار صحبت با تلفن به مدت ۱۴ساعت يکريز!/ و چندين و چند مدال افتخار و لوح زرين و............

تحليل آمار و ارقام
روزنامه ايران(هفته گذشته): ايران در ۱۰ سال آينده ۶ ميليون داماد کم دارد!
روزنامه قدس (امروز) : بسياری از تحقيقات نشان ميدهد که دختران بيش از پسران عمر ميکنند.
.....................
چند کلمه با دخترها( ترجيحا مجرد يا بيوه): ببينيد خودتون دارين با دست خودتون بيچاره ميکنيد خودتون رو...خوبه که پس فردا بی شوهر بمونيد؟ ها؟خوبه؟(خوب شايد باشه ولی مشکل اينه که شما نميتونيد بمونيد!
).اينقدر ما پسرها رو حرص و جوش نديد،بابا حالا منه دوست پسر خواستم غير شما با يکی ديگه هم دوست بشم( به جون شمسی خانم من غلطمو بکنم، من برا خواننده ها ميگم)...به خدا ثواب داره يکی ديگه ـ اونم از جنس خودتون ـ از تنهايی در بياد. تازه اينجوری ميشه به پايين اومدن آمار هم کمک کرد!!
.واسه شما مهم کادو تولد و هفته ای يکبار کافی شاپ( اونم فقط ۱×۲يا خرمالو) و چند تا چيزه ديگه(...
..) هست که به روی چشم! پس ديگه مشکل چيه؟
چند کلمه با پسرها( ترجيحا ۲ يا...شلواره): خاک بر سر ما بشه که نمیتونيم جلو خومونو بگيريم...اه...به خدا اگه يه هفته بتونيم جلو خودمونو بگيريم از هفته ديگه دنيا گلستان ميشه،اون موقع دخترا ميان دمه دبيرستانهای پسرونه، دخترا شماره ميدن به پسرها،ما پسرا همينجور ناز ميکنيم واونا ناز ميکشن.....ولی عمرا که بتونيم جلو خودمون رو بگيريم پس دوباره خاک بر سر همه ما پسرا بکنن که واسه داشتن همش ۲ تا دوست دختر در يک زمان چه فيلم سيانس هايی که نبايد دربياريم!اون موفع طول عمرمون هم زياد ميشد!
پاورقی:
۱- من مجردم(لطفا سوال نفرماييد ولی اگر تقاضايی داشتين اشکال نداره: حتی شما دوست عزيز
!!
۲- ما پسرا خاک پای شما دخترا هم هستيم اصلا ما غلط بکنيم که...
وسوسه های عاشقی
آدم نود درصد زندگيشو با وسوسه می گذرونه. وسوسه انجام دادن اموری كه به هر حال مانعی برای انجامشون وجود داره. اين وسوسه وارد حتی كوچكترين و جزيی ترين بخشهای زندگيش ميشه. روحشو اسير می كنه . درگير می كنه. و آدم رو به عمری كلنجار رفتن با خودش وا می داره. وسوسه عاشق شدن هم يكی از همينهاست. تازه علاوه بر همه خصلتهايی كه بالا گفتم ويژگی مهم ديگه اش اينه كه از بدو تولد با آدمه. هر رابطه ای می تونه به عنوان محرك عمل كنه. ربطی هم به ظرفيت و محيط تربيتی نداره. اما نوع برخورد آدمها با اين وسوسه فرق می كنه. يكی در اولين لحظه بند رو آب می ده . يعنی مهمترين عشق زندگيشو اولين زنی كه ديده قرار می ده، يعنی مادرش. يكی اولين مرد كه پدرش باشه. يكی دختر همسايه و....اما من راجع به هيچكدوم نمی خوام حرف بزنم. من عاشق اونهاييم كه تا حد امكان به اين وسوسه روی خوش نشون نمی دن. مبارزه می كنن . نه كه از خودشون برونن،نه! بلكه تو روابطشون رو لبه باريك اين وسوسه حركت می كنن. می دونم ممكنه فكر كنين اين فقط مازوخيسم مزمنه. اما به نظر من اين آزادی تجربه هست. اينجور آدمهاانتخابی كه می كنن ، آخر سر ، فكر می كنم تا مدتهای مديد پيش و پس از مرگشون راضيشون كنه.چرا كه اين حركت اجازه شناختن جزييات روحی طرف مقابل رو براشون فراهم می كنه و از طرفی هيچ هم مثل يه آدم مفلوك روزمره شده كه نمونه بهترين تئوريهای زوال تدريجی بشريته ، اسير احساسات سطحی نمی شه . تجربه می كنه و تجربه می كنه و تجربه می كنه . و من عاشق تجربه های نوام . تجربه هايی كه باعث می شن آدم تو بازی نهايی سربلند بيرون بياد !

You...
It used to be so difficult
to feel close in a relationship,
and then you came
into my life unexpectedly
and made everything better.
Your warm eyes,
your soft laughter,
the way you speak,
and all the kindness
you've shown me,
touched my heart in a way
that no one else ever had.
And it has been easy to
get close to you
and to love you.
And I can't tell you
how much that means to me,
or how happy you've made me,
but I hope you know
how much I love you!!!
بدون شرح

شما چی ميگين؟ دوره زمونه عوض نشده؟
کلمات ناتوانند
كلمه ها ناتوانند.اين را قلبی به من گفت كه روز و شب می تپد و با تپش او هزاران ستاره بيدار ميشوند.راست می گويد: كلمه ها صدايی ندارند.خاموشند واگر كسی دهان به ترنم آنها باز نكند فراموش ميشوند.
من خيلی از كلمه ها را از ياد برده ام وبعضی كلماتی را كه در كودك بر زبان می آوردم كنار گذاشته ام. اما تپش قلبها را نميتوان از ياد برد.اين صدای دگرگون كننده از تمام موسيقی ها شنيدنی تر و زيباتر است.
كلمه ها ناتوانند وگرنه برای گفتگوهای جاودانه به نگاه حاجتی ندو.نميتوان حتی از عمق يك نگاه به قلمرو يك قلبی برد.كلمه ها ناتوانند حرفی را كه فراتر از اين دنيای خاكی است بيان كنند.كدام كلمه ميتواند تو را معنا كند؟
كلمه ها ناتوانند و گرنه حرفهای قلبم را برايت معنا ميكردم........

درد دل
چنان دل كندم از دنيا....كه شكلم شكل تنهاييست....ببين مرگ مرا در خويش....كه مرگ من تماشاييست....!!
( خوذ سانسوری..اين قسمت حذف شد !!!!
از زمانی كه اينجا مينويسم..با خيلی ها آشنا شدم....با خيلی ها حرف زدم...به درد دل خيلی ها گوش دادم.....حتی بعضی اوقات ديدمشون......نتيجه اين چيزا.....يه عالمه دوست خوب بوده.....از تموم دنيا...واسه همين ميگم خوشبختم....وقتی ميبينم اونی كه تو آمريكا ۲۰ ساله داره زندگی ميكنه و فارسی رو هم خوب بلد نيست..حرف دل منو ميفهمه...خوب بايد هم خوشبخت باشم...وقتی می فهمم خيلی ها با ديدن دور از تو به فكر ساختن وبلاگ ونوشتن حرف دلشون افتادن..بايد احساس خوشبختی كنم....وقتی ميبينم بعد از من..يكی يكی بچه های نغمه به فكر وبلاگ ساختن افتادن و اون گروه نغمه داره همچنان با تمام وجود ميتپه...بايد خوشحال باشم....وقتی ميفهمم بعضی دوستام..اونايی كه هر روز ميببينمشون و يك بار حرف دلشونو نميتونستن بگن..اومدن اينجا و ناشناس غمهاشونو ميگن...باز هم خوشحال ميشم......شما بگيد نبايد خوشحال باشم؟؟
واسه تمام اين خوبی ها ...از همتون متشكرم....و تا زمانی كه بتونم...باز هم خواهم نوشت...تا آخرش !
آری آغاز دوست داشتن است...اگرچه پايان راه ناپيداست...من دگر به پايان راه نيانديشم....كه اين دوست داشتن زيباست
.
دور از تــو
دور از تو .......شهری ست كه در آن ، پرواز رو به سوی غروبی ست ابدی . . .
دور از تو........ شهری ست كه لحظه های تنهاييش را : باران نيز نمی تواند بشويد!
دور از تو......... كسی ست كه می خواهد تو را هر روز ببيند و نمی تواند ،
كه می خواهد تو را ببوسد و نمی تواند . . .
و دور از تو ........
آه . . .. نمی دانی ، چه نياز ها كه سربسته می ماند .......

ديدار
ديدار.....
ديدار با تو اينگونه....نه
نميخواهم مرا غمگين و شكسته ببينی
نميخواهم باور كنی دوريت مرا از پای در آورده ــ نه ...هرگز
ميتوان از نو آغاز كرد...
می توان خاكستر ياد را در آب ريخت
تا سبز شود نيلوفرانه ساقه خشك.....
وجودم را رنگ بخشد.....ميشود سبز بود.
ميشود حتی بعد از اين خود را با لبخند ديد.
بعد از اين حتی نگاه سنگينت....غمگينم نخواهد كرد!
حتی نگاهم را به ارزانی به چشمانت نمی بخشم..........
هميشه بهار ۸/۷/۱۳۸۲

تولد يک سالگی دور از تـــــو
سلام به تمام دوستان عزيز
:
۱-قالب ما يه خورده تغيير كرده....مثلا اين دكمه خوشگل های كنار رو ببينيد !!! توپه !!! و يا روي هر نوشته كه موس رو نگه دارين..يه توضيح در مورد لينكش ميده.﴿بابا روش خيلي كار كردم يه نگاه بكنيد
.....﴾
۲- يه فتولاگ درست كردم.......عكس هاي خودم و عكس هاي جالبي رو قراره بذارم توش....شما هم اگه چيزه باحالي داريد..بدين با اسم خودتون بذارم تا بقيه وبلاگ ها بتونن بهش لينك بدن!! لينك فوتولاگ اين كناره!!
۳- يه قسمت جديد اون پايين زير لينك گذاشتم كه بالاش می بينيد علامت داره...اونايي كه دنباله اون مطلب ماه عسل در دبي بودن
....برن روش كليك كنن.....يه ويراش جديدشو بگيرن !!!
۴- بابا نظر بدين..نظرات كمه به خدا.....
!! ازتون كم نميشه ...من همش تو كف نظرم
!!! آمار وبلاگ ميگه ۳۰ تا بازديدكننده بوده ..ولي ميبيني ۲ تا نظر همش دادن...بعد ميگين چرا نظر نميدي توي وبلاگ هاي ما !!! خوب نظر بدين...من بدونم آمدين وبلاگ من...ما هم مينظريم
!!!
۵- تمامم متون دوستان عزيز كه نياز به ترجمه داره ..حتي مقاله های تخصصي شما رو به صورت رايگان ترجمه ميكنم...﴿ مجبورم...وگرنه عاشق چشم و ابروي شماكه نيستم
﴾
۵- وبلاگ ۳ زبانه ايران امروز با مطلب فاحشگي در ايرن به روز شده.. سر بزنيد..روش خيلي كار كردم !!
۶- خوب از همه مهم تر دور از تـــــو يكساله ميشود !!!! مباركه 
!!!
به نظر شما تو اين يه سال دور از تــو چه جوري بوده
؟؟نظرتون رو بدين
!
دروغ
تقديم به مريم عزيز:
برای هزارمين بار پرسيد:
ــ روزی من دلت را شکسته ام ؟؟
برای هزارمين بار به دورغ گفتم:
ــ نه.هرگــز !!!
......تا دلش نشکند .......

هميشه عاشق
مي دوني؟!!
آسمون هميشه آبي نيست،هميشه هم صاف نيست،گاهي ابريه و گاهي باروني...وازآسمون..هميشه هم بارون نميباره !!
خب.....اين طبيعيه،ولي همون موقع هايي كه داره بارون مي باره، برو بشين پاي درد دل آسمون.....ببين چي ميگه؟؟ چرا داره گريه ميكنه؟؟دلتو بده به دل آسمون و عوضش ازش چند تا ستاره بگير.....
مي دوني؟!!
گاهي آسمون پر از ستاره است، واي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگتر وقشنگتره و درخشان تره..اون ستاره ي تــو !!!
من اسمشو گذاشتم ستاره ي تــو !!!!
مي دوني؟؟
وقتي با ستاره ي تو حرف ميزنم،وقتي بهش خيره ميشم يا بهش چشمك ميزنم،هميشه ازم يه چيزي ميپرسه !!! ميگه ! دوستم داري؟؟
منم ميگم: دوستت دارم......ولي ديشب از من يه سوال ديگه پرسيد...گفت: تو چرا هيچوقت از من نميپرسي كه دوستت دارم؟؟ منم ازش پرسيدم: دوستم داري؟؟ ميدوني چي گفت؟ گفت : قلبتو بده!! گفتم : چه جوري؟ گفت: چشماتو ببند،يه نفس عميق بكش و خودتو رها كن.....قلبت پرواز ميكنه و خودش مياد پيشم...منم همون كاري رو كردم كه ستاره گفت.....ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشت و بعد پسش داد،ميدوني چي نوشته بود : دوستت دارم !!!!
نوشته ستاره ي تــو رو قلبم موند: هنوزم هست و تا آخرش هم ميمونه! چرا؟ چون بهم گفت : حقيقت هيچ وقت نابود نميشه! چون چيزي است كه بايد وجود داشته باشه !!!
راستي بيا اين دفعه كه داره بارون مياد...بريم پشت پنجره و به درد دل آسمون گوش كنيم..وقتي شب ميشه، بيا دو تايي به ستاره ها نگاه كنيم...وقتي ميخوايم بخوابيم بيا با هم به ماه شب بخير بگيم... و وقتي صبح ميشه، بيا طلوع خورشيد رو كه پر از عشقه با هم نگاه كنيم !.....و وقتي صبح ميشه، بيا طلوع خورشيد رو كه پر از عشقو با هم نگاه كنيم !
باشه كه عاشق بمونيم..............تا آخرش !!!!!!!!!!

:: جـــاده ::
يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :
چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنياو هاوايي بسازى تا
هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدرآهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينهارا مى توانم ا
نجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :
- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشودبمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟
اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :
اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندىباشد يا چهار باندى ؟؟!!

